تبليغاتX
...به سوی فردا
...به سوی فردا

تابستون کوتاهه --- من و تو می تونیم پیش هم بمونیم

پدر مادر ما متهمیم!!
 
                                                

به نام آنکه همه دوستش داریم...

پدر ... مادر ... !!

نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

و امامت را به من یاد دادی و گفتی : امامت این است که پیغمبر بعد از خودش پسر عمویش را به جانشینی خودش رسما نصب کرد. بعد هم پسران او خود به خود بر اثر وراثت تا دوازده تن( به طوراتوماتیک و بر اساس خویشاوندی با پیغمبر) حاکم بر مردم شدند.بعد هم یک عده شبه محقق های مصلحتی گفتند این امامت ارثی ساخت ایرانی هاست که از روی نظامهای سلطنتی باستانی خودشان کپیه کردند! به هر حال می پرسم خوب برای حالا چه فایده؟ اکنون چه کار کنم؟ این عقیده به چه درد من به چه درد  ما و به چه درد بشریت امروز می خورد که ما معتقد شویم که بعد از پیغمبر تا سال ۲۵۰ باید این ۱۲ نفر حکومت می کردند نه آنها که حکومت کردند؟ بسیار خوب...قبول هم دارم...الان چه باید کرد؟ به این انسان کنونی به این مردم چه میگویی؟ چه فرقی است بین امامت و سایر نظامها؟ آن کسی که به ابوبکر رای داد رفت.آن کسی هم که به علی وفادار ماند او هم رفت.آنهایی هم که به هیچ کدام وفادار نبودند و به کسان دیگر وابسته بودند آنها هم رفتند و تو همه فکر و ذکرت را این قرار داده ای که حکومت حق مال اینها بود نه آنها!!!

نوشته شده توسط احسان صادقی در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 | موضوع: ادبی
شریعتی
بد نیست بدانید:((برگرفته از ویکی پدیا))

۱- شریعتی بر خلاف وصیت خود که خواسته بود بود وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، در حرم حضرت زینب(س)، دختر علی پسر ابوطالب، در شهر دمشق به خاک سپرده شد.

۲- سه هفته بعد از ورود به سواتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. در ایران بسیاری از او با نام شهید یاد می‌کنند

۳-شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و درعین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت که به زعم او ریشه‌های اسلامی نداشتند. او به‌طور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده می‌داند و آن را توام با اسارت‌پذیری، خرافه، تقلید و جبرگرایی معرفی می‌کرد. وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد می‌کرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملت‌های شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیموده‌است.  البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت.او يكي از بزرگترين اسلام شناسان مي باشد.

نوشته شده توسط احسان صادقی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 | موضوع: ادبی
باید دوید تا ته بودن
تعمیر سکوت گیجم کرد.

          دیدم که درخت هست.

                       وقتی که درخت هست

                                             باید بود

                              و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد.

...........................................................................................................................................

انسان وقتی دلش گرفت

                            پی تدبیر می رود.

نوشته شده توسط احسان صادقی در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | موضوع: ادبی
سهراب سپهری
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستانی ، بهتر از آب روان .

*****

و خدایی که در این نزدیکی است :

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

*****

من مسلمانم .

قبله ام یک گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده من .

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .

سنگ از پشت نمازم پیداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را ، پی (( تکبیرة الاحرام )) علف می خوانم

پی (( قد قامت )) موج .

*****

کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست .

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهربه شهر

(( حجر الاسود )) من روشنی باغچه است
نوشته شده توسط احسان صادقی در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 | موضوع: ادبی
مناظره سیر و پیاز
«سیر یك روز طعنه زد به پیاز»:

كمترك كن براى مردم ناز!

گفت: سیرى و از سر سیرى

مى كنى با پیاز درگیرى!

من كى ام؟ بى نواترین كالا

دیگرى برده نرخ من بالا

بودها م قرنها رفیق فقیر

قدرنا دائماً نزیل و یسیر!

من ندانم به احتكار پلید،

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احسان صادقی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 | موضوع: ادبی
ای توبه ده و توبه شکن دستم گیر

 

دستم گیر

ای فضل تو دستگیرمن دستم گیر

سیر آمده ام زخویشتن دستم گیر

تا چند کنم توبه تا کی شکنم

ای توبه ده و توبه شکن دستم گیر

نوشته شده توسط احسان صادقی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
سپندارمذگان ، ولنتاین ایرانی
چندی پیش یک از دوستان عزیزم جناب آقای شاهین لطفی مقاله در رابطه با ولنتاین در کلاس قرائت کردند. این مطلب به نظر من خیلی جالب آمد.مطلب زیر که از وبلاگkamyararyana.blogfa.com گرفته شده است.توضیحات مفصلی درباره این مطلب ارائه می دهد. شما هم بخوانید و نظر بدهید. بار دیگر از دوست عزیزم شاهین تشکر می کنم.

                    

 

                     sepandarmazgan

     در قرن سوم میلادی همزمان با امپراتوری ساسانی در کشورمان کلودیوس دویم ، امپراتور روم  عقیده داشت که سربازان مجرد تونایی جنگیدن بیشتری دارند ، بنابراین آن ها را از حق ازدواج محروم می کرد . اما کشیشی به نام والنتیوس ( والنتاین ) مخفیانه عقد سربازان رومی با دختران مورد علاقه شان را جاری می کرد . کلودیوس هم این کشیش را زندانی کرد و در نهایت به خاطر عقد عشاق اعدام شد و سمبلی شد برای عشق .

     در ایران باستان هر ماه سی روز بود . تمام روزها و ماه ها نیز اسم های خاص خود را داشتند . برای نمونه روز یکم اهورامزدا ، روز دویم بهمن به معنی سلامت و اندیشه که نخستین صفت خداوند است ، روز سوم اردیبهشت بهترین راستی و پاکی ، روز چهارم شهریور شاهی و فرمانروای آرمانی که خاص خداوند داناست و روز پنجم سپندارمذ .

     سپندارمذ لقب ملی زمین است . یعنی گستراننده ، مقدس و فروتن . زمین نماد عشق است ، چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد . زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامن خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احسان صادقی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
راز داوینچی
                  

جلد کتاب اصلی



بسياري از اديان در طول زمان و بر اثر قدرت طلبي کاهنان و کشيشان و .... به ورطه انحراف کشيده شده‌اند.راز داوينچي اثر هنرمندانه و منحصر به فرد دن براون که از پرفروش ترين رمانهاي سالهاي جاري بوده، تلاشي است در جهت به تصوير کشيدن اين آفات در مسيحيت. ساختار معمايي و اکشن داستان به همراه سيل اطلاعات ناب در مورد تاريخ مسيحيت که در آن مطرح شده همگان رابه لذت بردن از اين کتاب مجاب مي‌کند.ترجمه سليس و روان مترجمان و استفاده بهينه از تمام منابع در جهت ارائه کاري نفيس و درخور توجه از مزيت هاي اين کتاب گيرا ميباشد.  

تهیه کتاب :  لینک خرید کتاب   و   لینک دانلود رایگان کتاب !

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احسان صادقی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
از خاك كمتريم .. ( سعدی )

بگذار تا مقابل روي تو بگذريم 

       بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
 
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايي و جور است در نظر
 
 هم جور به كه طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي ما نكني حكم از آن توست
 
 باز آ كه روي در قدمانت بگستريم
ما را سري است با تو كه گر خلق روزگار
 
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم
گفتي ز خاك بيشترند اهل عشق من
 
از خاك بيشتر نه كه از خاك كمتريم
نه بوي مهر مي شنويم از تو اي عجب
 
نه روي آنكه مهر دگر كس بپروريم
نوشته شده توسط احسان صادقی در شنبه هجدهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
آتشکده حجت الاسلام نیر تبریزی

ذكر شهادت حضرت عبدالله بن الحسن عليه السلام

بس كه خونبار است چشم خامه‏ام‏

بوى خون آيد همى از نامه‏ام‏

ترسمش خون باز بندد راه را

سوى شه نابرده عبدالله را


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احسان صادقی در شنبه هجدهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
با سهراب
این شعر رو به دوست عزیزم جناب آقای علی شهلازاده که صاحب ذوق در شعر هستند.تقدیم می کنم:

پشت درياها

قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه ي عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
همچنان خواهم راند.
نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا – پرياني كه سر از آب به در مي‌آرند.
و در آن تابش تنهايي ماهي گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
«دور بايد شد. دور
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه ي انگور نبود.
هيچ آيينه ي تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.

دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره‌هاست.»

همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است.
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است، كه به فواره ي هوش بشري
مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه ي معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس ترا مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.

پشت درياها شهري است.
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه ي چشمان سحرخيزان
است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.

پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.

نوشته شده توسط احسان صادقی در شنبه هجدهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
دلتنگی...
ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته ای

                                 مگر این گونه که ماتی تو شه انداخته ای

نوشته شده توسط احسان صادقی در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
پروین اعتصامی

 شاعره نامدار معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین گویندگان مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احسان صادقی در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
دکتر علی شریعتی

 

نوشته شده توسط احسان صادقی در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
مزه او

یا رب

 

 

این حلاوت چیست بر لبانم ؟«ذکر»

زبان زده می چشم شهدش را .

وای !

  درونم را بنگرید

    که چه ولع ایی برای دریافت این طعم دارد و

                                                     می بلعد آنرا !

 وزاین مزه «ذکر»

       نقش فلوتی میگیرد از قلب تا به لبانم .

وز شیرین مزه اش

            " هو" می کشد

                    "حیّ " می سراید  

                           " رب " می خواند و 

" تازه می شود حلاوت لبانم "

                                                       و زبان زده می چشم .....

                                                                  برگرفته از وبلاگ در حضور ....(حتما سری بزنید)

نوشته شده توسط احسان صادقی در شنبه یازدهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
عشق خدایی

الهی

چون گرفته آسمان پاییزیت

                 هم چو قطورین ابرهای زمستانیت

                                   هم سان بارشهای بعد از تندرآسمانیت

به دو نیمه شده اندامم،

                     ز رعد و برق اندرونم!

می‌بینید که پاره شده چشم‌هایم؟!

                     سیل اشکانم دریده حریم دیدگانم.

ای وای که خیس گشته تمامی تنم!

                     زین بارش‌های دمادم چشمان ابریم.

 خدایم

چگونه است که

           آسمان، پس از بارش‌های سهمگینت،

                                                  صاف گشته،

                                                            شفاف می‌شود.

اما گرفته" دله" من، باز نمی‌شود؟!

آه  آري، آري

                  شاید كه:

" دل"

 هنوز از آن من است

                                          برگرفته از وبلاگ درحضور...

نوشته شده توسط احسان صادقی در شنبه یازدهم اسفند 1386 | موضوع: ادبی
onLoad and onUnload Example

...به سوی فردا